
معماری آپارتمان دولافت، پانته آ اسلامی، علیرضا شرافتی

معماری: استودیو ارش بعد چهارم فضا
معماران مسئول: علیرضا شرافتی، پانته آ اسلامی
موقعیت: ایران، تهران
تاریخ: ۱۳۹۸-۱۳۹۵
مساحت زمین: ۱۲۰ متر مربع
مساحت زیربنا: ۳۹۲ متر مربع
تیم طراحی: ملیحه قلی زاده، شبنم آزموده، آناهیتا رئوف، شیوا سبزواری، نگار سعادت
گرافیک: پریناز ترکیان، امیرسعید پاک سرشت، مهسا شبستانی پور
مهندسان سازه: دکتر محمدجواد حمیدیا، دکتر کیارش دولتشاهی
تاسیسات مکانیکی: علی غنیزاده
تاسیسات الکتریکی: علی پیلتن
عکاس: محمدحسن اتفاق
شرح پروژه معماری آپارتمان دولافت از زبان معمار
پس از انقلاب، با شکل گیری گفتمان اسلام سیاسی، اعتماد به نهادهای اقتصادی مدرن و وارداتی غربی مانند بانک ها، بورس و شرکتهای سرمایهگذاری بهتدریج کاهش یافت. در مقابل، الگوهای سنتی سرمایهگذاری، بهویژه سرمایهگذاری در زمین و ملک، جایگزین آنها شدند. این تغییر موجب شد بخش بزرگی از نقدینگی کشور هر ساله به حوزهی ساختوساز سرازیر شود. این سرمایهگذاریها عمدتا در قالب مجتمعهای مسکونی لوکس در مناطق برخوردار، بهویژه شمال تهران، و با هدف تولید واحدهای بزرگمتراژ انجام گرفت؛ بیآنکه لزوما دغدغهی کیفیت معماری یا نیازهای واقعی جامعه در میان باشد. همزمان، کاهش سرعت صنعتیشدن، ضعف چرخهی تولید و تضعیف بنیهی مالی دولت، باعث شد طبقهی متوسط بهتدریج کوچکتر و فقیرتر شود. در نتیجه، مرکز ثقل متقاضیان مسکن از طبقهی متوسط به سمت طبقهی متمول و سرمایهگذار جابهجا شد. مسکن که پیشتر یک نیاز اولیه و بنیادین برای طبقهی متوسط محسوب میشد، به کالایی سرمایهای و ابزار سوداگری بدل گردید. از این مقطع، مسکن و معماری وارد مرحلهای تازه شدند که در آن منطق بازار و سرمایهگذاری نقش غالب را ایفا میکرد. در چنین شرایطی، استراتژیهای بازاریابی و سرمایهمحورِ ساختوساز، عمدتا در محلههای ثروتمند باقی ماندند و شرکتهای معماری نیز ناگزیر در همین محدودهها فعالیت کردند. در نتیجه، قطعات کوچک شهری و کاربران متعلق به طبقهی متوسط اجتماعی–اقتصادی، بهتدریج از دایرهی مخاطبان معماری کنار گذاشته شدند.
این وضعیت، بستر اجتماعی و قوانین سیاسی–اقتصادی حاکم بر معماری پس از انقلاب را شکل داد؛ بستری که معماری را از نقش اجتماعی خود دور و به ابزاری در خدمت سرمایه تبدیل کرد. در تاریخ معماری، همواره معماران با طرح پرسشهایی فراتر از دیسیپلین معماری، رابطهی میان اثر معماری و محیط پیرامون آن را به چالش کشیدهاند. پس از پایان جنگ جهانی دوم و ویرانی گستردهی شهرها، معماری مدرن با ادعای ایفای نقشی اجتماعی وارد میدان شد. در این میان، ایدههایی چون دیدگاه لوکوربوزیه در مقالهی «معماری یا انقلاب» مطرح شد که بر توان معماری برای پاسخگویی به مسائل اجتماعی و فرهنگی بدون نیاز به انقلابهای سیاسی تاکید داشت. بر اساس این نگاه، معماری میتواند با عاملیت وجودی خود، در بسترهای سیاسی–اجتماعی و فرهنگی زیست شهری اثرگذار باشد. در این چارچوب، یک پروژهی فکری–معمارانه شکل گرفت که هدف آن امکانسنجی تاثیر معماری در مقیاس خُرد بود؛ معماریای که بتواند به جای تمرکز بر پروژههای کلان و لوکس، به خردهلکههای شهری و قطعات کوچک و نادیدهگرفتهشده بپردازد. این قطعات، به دلیل ابعاد محدود، امکان تجمیع نداشتند و معمولا از چرخهی تولید معماری حذف میشدند. تمرکز بر این زمینها، تلاشی بود برای بررسی امکان بهبود زیست انفرادی در کنار غولپیکرهای شهری و همزمان، سازماندهی دوبارهی فرهنگ زیست محلهای از طریق معماری کمینهگرا. در بستر سیاسی–اقتصادی تهران، رشد ساختوساز شهری عمدتا در دو مسیر پیش رفته است: از یکسو پروژههای بزرگ، مجلل و گرانقیمت در مناطق مرغوب، و از سوی دیگر، تودههای مسکونی کمکیفیت و خطکشیشده در حاشیهها یا بافتهای کمبرخوردار. در برابر این دو مسیر، فرض بر آن بود که معماری میتواند با در اختیار گرفتن دانههای ریز شهری، تاثیری انتقادی بر این روند بگذارد و امکان تغییر تراز فرهنگی–اجتماعی یک بافت را بیازماید. در این راستا، زمینی کوچک با ابعاد ۶ در ۲۰ متر در یک بافت متراکم شهری انتخاب شد. به دلیل محدودیت متراژ، ساختمان ماهیت infill پیدا کرد و سازماندهی آن مبتنی بر استفاده از ارتفاع شکل گرفت. هر واحد شامل سه تراز بود: یک فضای باز خصوصی و دو طبقهی مسکونی که «بستههای مسکونی» نام گرفتند.
با وارونهسازی این بسته ها، ساختار کلی معماری آپارتمان دولافت به نظمی مبتنی بر توالی تهی و توده رسید؛ الگویی که بهعنوان پروتوتایپ، در قالب یک تریلوژی مسکونی تکرار شد. این الگوی فضایی، در کنار حذف لایههای اضافی ساختمان، ادغام تاسیسات در استخوانبندی بنا و تاکید بر زیباییشناسی مینیمالیستی، با هدف کاهش هزینهها و دستیابی به معماریای خالصتر برای طبقهی متوسط شکل گرفت. مرز میان بنا و شهر نیز با استفادهی گسترده از شیشه کمرنگ شد تا ماهیت درونی ساختمان با صراحت در معرض دید قرار گیرد. در گذر زمان، این سه پروژه پیامدهای اجتماعی قابلتوجهی به همراه داشتند. کوچک بودن قطعات، استفاده از ارتفاع و شکلگیری واحدهای دوبلکس و تریپلکس، به پیدایش سبک زندگی متفاوتی انجامید که ساکنان آن عمدتا از قشر فرهنگی بودند. استفادهی بیشتر از فضاهای بام و حیاط، مفهوم همسایگی را تقویت کرد و در برابر سیاستهای رایج تجمیع قطعات، الگویی صمیمیتر و محلهمحور ارائه داد. در نهایت، در یک بازهی حدود پانزدهساله، علاوه بر تامین مسکن برای طبقهی متوسط، جایگاه فرهنگی محله نیز ارتقا یافت و سبک زندگی و سلیقهی عمومی آن دستخوش تغییر شد.
در ادامه خط معمار شما را به دیدن سایر تصاویر معماری آپارتمان دولافت دعوت می نماید.
پلان ها، دیاگرام، سکشن و غیره.
تحریریه خط معمار
منبع: اقتباسی از دانشنامه هنرمعماری
تعداد بازدید: 30






























